Azərbaycanlılar,
آذربایجانلیلار،
Azerigirls.JPG
کل جمعیت
۳۰ تا ۳۵ میلیون نفر
مناطق با جمعیت قابل توجه
 ایران

۱۵ میلیون
 جمهوری آذربایجان ۹٬۲۳۵٬۰۰۱
 ترکیه ۵۳۰٬۰۰۰–۲٬۵۰۰٬۰۰۰
 روسیه ۶۲۱٬۸۰۰–۱٬۵۰۰٬۰۰۰
 گرجستان ۲۸۴٬۷۶۱
 قزاقستان ۸۵٬۲۹۲
 آلمان ۱۵٬۲۱۹
 اوکراین ۴۵٬۲۰۰
 ازبکستان ۴۴٬۴۰۰
 ترکمنستان ۳۳٬۳۶۵
 هلند ۱۸٬۰۰۰
 قرقیزستان ۱۷٬۸۲۳
 بریتانیا ۱۵٬۰۰۰
 بلاروس ۶٬۳۶۲
 ایالات متحده آمریکا ۲۴٬۳۷۷–۴۰۰٬۰۰۰
 کانادا ۳٬۴۶۵
 لتونی ۱٬۶۹۷
 اتریش ۱٬۰۰۰
 استونی ۸۸۰
 لیتوانی ۷۸۸
زبان‌ها
ترکی آذربایجانی
دین
اکثریت شیعه؛ گروهای اقلیت سنی، مسیحیت، بهایی، و زرتشتی
گروه‌های قومی مرتبط
دیگر اقوام ایرانی‌تبار، مردمان قفقازی

مردم آذربایجانی یا آذری‌ها یکی از اقوام ترک زبان با عناصری قوی از فرهنگ ایرانی هستند که بیشتر در آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان و همچنین در استان‌های مرزی ترکیه، گرجستان و روسیه (داغستان) سکونت دارند. آذربایجانی‌ها (قبل جنگ آذربایجان – ارمنستان) در استان‌های مرزی ارمنستان نیز ساکن بودند. آذری‌ها (به ترکی آذربایجانی: آذری‌لر Azərilər) عمدتاً با نام «ترک‌های آذربایجانی» (به ترکی آذربایجانی: آذربایجان تورک لری Azərbaycan Türkləri) شناخته می‌شوند. آذری‌ها عمدتاً مسلمان شیعه هستند. آذری‌ها همچنین اقلیت بومی جمهوری داغستان (روسیه) هستند. آذری‌ها برخلاف واقع شدن در دو کشور ایران و جمهوری آذربایجان یک گروه قومی را تشکیل می‌دهند. هرچند رشد فرهنگی متفاوت روسیه / شوروی و ایران در دو سده اخیر باعث بوجود آمدن تفاوت‌هایی میان آذربایجانی‌های ساکن ایران و جمهوری آذربایجان شده‌است. زبان ترکی آذربایجانی، آذربایجانی‌ها را به هم پیوند می‌دهد و به صورت دو طرفه توسط ترکمن‌ها، قشقایی‌ها، گاگااوزها و ترک‌های آناتولی (شامل ترکی استانبولی و ترکمن‌های عراق) که همه متعلق به شاخه اغوز زبان‌های ترک تبار هستند قابل فهم است. در پی دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه در سالهای ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ قفقاز که قسمتی از خاک ایران بود به خاک امپراطوری روسیه پیوست و بر اساس عهدنامه گلستان و ترکمنچای مرز دقیق ایران و روسیه مشخص شد. بعدها در سال ۱۹۱۸ شکل گیری جمهوری دمکراتیک آذربایجان باعث بوجود آمدن کشور جمهوری آذربایجان شد.

آذری واژه‌ای است که از قرن دهم تاکنون برای اشاره به اقوام مختلفی که در این منطقه زیست می‌کردند، به کار رفته‌است.

آذربایجانی‌ها با وجود تأکید بر هویت ایرانی خود، در مقایسه با فارس زبان‌ها عموماً خود را ترک می‌خوانند. برخلاف گروه‌های مسیحی یا کمونیست‌ها، آنها مسلمان هستند و وجه تمایزشان از ترک‌های آناتولی، این است که سخت به مذهب شیعه معتقدند و فرهنگ ایرانی مانند انجام جشن نوروز، که این عوامل، سبب وفاداری آنها به ایران شده است.

جمعیت آذری‌های ایران در حدود ۱۶ درصد از جمعیت کل ایران و جمعیت آذربایجانی‌ها در ایران و جمهوری آذربایجان از ۲۴ تا ۲۸ میلیون تن در جهان برآورد می‌شود.

پیشینه

نام آذربایجان برگرفته از نام آتروپات یک ساتراپ (فرماندار) ایرانی است که در آتورپاتکان (آذربایجان امروزی) حکمرانی می‌کرده است. نام امروزی آذربایجان حاصل ترکیب دو واژه فارسی باستان «آذر (آتور)» به معنی «آتش (مقدس)» و «آبادگان (آپاتکان)» به معنی «محل» است که «سرزمین آتشکده‌ها» یا «محافظت شده توسط آتش» معنی می‌دهد. «آذربایجان» شکل معرب شده «آتورپاتکان (آذربادگان)» می‌باشد. در آذربایجان همواره گروه‌های جمعیتی بومی و مهاجم رفت‌وآمد داشته‌اند همچون: آلبانی‌های بومی قفقاز، مادها، سکاها و دیگر ایرانیان، یونانی‌ها، رومیان (ایتالیایی‌هاخزرها، اعراب، ترک‌های اغوز، ترک‌های سلجوق، ارمنی‌ها و روس‌ها بوده است. آذربایجانی‌های باستان به زبان آذری باستان که از زبان‌های ایرانی و از شاخه زبان‌های هند و اروپایی است سخن می‌گفته‌اند. در قرن یازدهم در پی فتوحات سلجوقیان، قبیله‌های غز شروع به مهاجرت به قفقاز و آناتولی از فلات ایران کردند و سپس سیل مهاجرت قبیله‌های اغوز و ترکمن با هجوم مغولان شدت یافت. در این هنگام قبایل اغوز به گروه‌های کوچکتری تقسیم شدند، قسمتی از آنها که ــ که بیشتر سنی بودند ــ به آناتولی رفتند و در آنجا سکنی گزیدند و بقیه در قفقاز ماندند و بعدها به دلیل نفوذ صفویه مذهب خود را تغییر داده و شیعه شدند. برای مدت زمان زیادی آنها با نام «ترکمن» یا «ترکمان» شناخته می‌شدند. از قرن سیزده به بعد مردمان منطقه آذربایجان بر اساس هویت جدید شیعه و ترک‌های اغوز ترک سازی شده و به زبان ترکی حرف می‌زدند. هرچند قابل ذکر است تا قبل از اواخر قرن نوزده گویشوران زبان آذری باستان در مناطق دور افتاده همچون: هرزند، گالین گویا و روستاهای شهرود در خلخال و انرجان وجود داشتند و ترک سازی کامل مردمان آذربایجان بعد از این تاریخ می‌باشد. امروزه این مردمان ترک زبان، «آذربایجانی» شناخته می‌شوند. بر اساس گفته بریس ریباکو (تاریخ نویس روسی): «در رابطه با بوجود آمدن فرهنگ آذربایجان در قرون چهاردهم و پانزدهم پیش از هر چیزی باید به رابطه ادبیات و قسمت‌های دیگر فرهنگ توجه داشت که به طور اساسی با زبان پیوند خورده است، همان‌طور که حتی پس از ترک سازی، فرهنگ جمعیت محلی آذربایجان به صورت سنتی باقی‌ماند. هرچند حضور یک قشر عظیمی از ایرانیان در شکل گیری قوم آذربایجان تأثیر گذار بوده است. نخست وجود تعداد زیادی از کلمات ایرانی و عربی در زبان ترکی آذربایجانی و دوم استفاده از زبان‌های ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی در ایران به عنوان زبان میانجی. پس از استقلال جمهوری آذربایجان فرهنگ آذربایجان همواره رابطه نزدیکی را با فرهنگ‌های ایرانی و عربی به دلیل مذهب و سنت‌های تاریخی مشترک داشته است.»

تا پیش از حملهٔ مغول به ایران، مردم آذربایجان به زبانی تاتی‌تبار که آن را زبان آذری باستان می‌نامید، سخن می‌گفته‌اند. هنوز هم می‌توان باقی‌مانده این زبان را در همه جای آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان یافت. زبان ترکی در سده‌های پس از پاگیری اسلام در ایران، بر اثر مهاجرت تدریجی و متمادی ایل‌های ترک، به‌ویژه در آسیای صغیر جایگزین زبان‌های هند و اروپایی رایج در این منطقه شده‌است.

با توجه به تاریخ و مسیر کوچ ایل‌های ترک به آسیای صغیر از طریق آذربایجان می‌توان نتیجه گرفت که چیره گشتن زبان ترکی در آذربایجان امری تدریجی بوده‌است که مراحل آن را می‌توان بدینسان فهرست نمود:

  1. در دوران مغول‌ها که بیش‌تر سربازان آنان ترک بودند و آذربایجان را تختگاه خود قرار داده بودند، ترکان در آن ناحیه نفوذ یافتند. هرچند در این دوره هم در ابتدای نفوذ مغولان به این منطقه، آن‌ها تنها گروه کوچکی از ترکان را که در دشت مغان می‌زیستند، بیرون کردند.
  2. حکومت‌های ترکمنان آق‌قویونلو و قراقویونلو و اسکان آن‌ها در آذربایجان بیش از پیش موجب رونق زبان ترکی و تضعیف زبان‌های محلی شد.
  3. سپاه قزلباش که ترک بودند و پیش‌تر در آناتولی می‌زیستند تا آن‌که تیمور جمعی از روسای آنان را به بند کشید و آن‌گاه به‌دست خانقاه صفوی آزادشده و در خدمت صفویان قرار گرفتند و در آذربایجان ماندگار شدند.
  4. آذربایجان سال‌هایی در سیطره عثمانیان بود؛ به‌ویژه در روزگار ناتوانی دولت‌های مرکزی ایران.
  5. در دورهٔ قاجاریه مبلغان مذهبی مسیحی که در خدمت اهداف استعماری بودند، نقش مهمی در ترویج زبان ترکی در منطقه بازی کردند.

دوران باستان

تاریخ شناسان بر این باورند که آلبانیای قفقاز اولین ساکنان جمهوری آذربایجان بوده‌اند. سکاها و به دنبال آنها مادها این منطقه را تصاحب کرده و امپراتوری خود را تا شمال رود ارس گسترش دادند. مادها یک امپراتوری عظیم را در سالهای ۹۰۰–۷۰۰ قبل از میلاد بنیان نهادند که در حدود ۵۵۰ سال پیش از میلاد با امپراتوری هخامنشی ادغام شد. در این دوران، دین زرتشتی در قفقاز و آتروپاتن (آذربایجان) رواج یافته بود. هخامنشیان تقریباً در سال ۳۳۰ پیش از میلاد از اسکندر مقدونی شکست خوردند اما به ساتراپ مادی «آتروپاتن» اجازه داده شد تا در قدرت باقی بماند. به دنبال افول سلوکیان در سال ۲۴۷ پیش از میلاد، پادشاهی باستان ارمنستان کنترل نواحی آلبانیای قفقاز را از سال ۱۹۰ پیش از میلاد تا ۳۸۷ پس از میلاد بدست گرفت. آلبانی‌های قفقاز پادشاهی مستقل خود را در اولین سده قبل از میلاد بنیان نهادند. این پادشاهی در سال ۲۵۲ پس از میلاد توسط ساسانیان تسخیر شده و پادشاهی بصورت ایالت وابسته به امپراتوری ساسانی درآمد. پادشاه آلبانیای قفقاز «اورنایر» در سده چهارم بعد از میلاد دین رسمی ایالت آلبانیا را مسیحیت اعلام کرد و آلبانیا تا قرن هشتم مسیحی باقی‌ماند. کنترل ساسانی‌ها با شکستشان از اعراب مسلمان در سال ۶۴۲ میلادی پایان یافت.

دوران پس از اسلام

عرب‌های مسلمان، ساسانیان و سپس امپراتوری روم شرقی را در قفقاز شکست دادند. آنها آلبانیای قفقاز را بعد از مقاومتشان توسط شاه جوانشیر در سال ۶۶۷ به صورت ایالت وابسته (ایالت غیرمستقل) درآوردند. در سده‌های نهم و دهم میلادی نویسندگان عرب از منطقه‌ای در بین رودهای ارس و کورا به نام اران (آلبانیای قفقاز/ آذربایجان) شروع به نام بردن کردند. در این هنگام اعراب از بصره و کوفه به آذربایجان آمدند و سرزمین‌هایی که توسط بومیان رها شده بود را تصاحب کردند؛ بنابراین اعراب از زمین داران تراز اول (بزرگ/قدرتمند) شدند. تغییر دین در آذربایجان کند بود بطوریکه ساکنان آذربایجان برای سالها در برابر تغییر دین مقاومت نشان دادند و ناخشنودی آذربایجانی‌ها با مهاجرت گروه‌های کوچکی از اعراب به شهرهایی همچون تبریز و مراغه بیشتر شد. این مهاجرت‌های اعراب باعث بوجود آمدن قیامی در آذربایجان توسط بابک خرمدین در سالهای ۸۱۶–۸۳۷ گشت. هرچند با مقاومت توده‌هایی از مردم در برابر اسلام، بیشتر آذربایجانی‌ها به اسلام تغییر دین دادند. بعدها پادشاهی‌های شدادی، روادی و ساجیان در قرن‌های ۱۰ و ۱۱ بر قسمت‌هایی از آذربایجان حکمرانی کردند. در میانه‌های قرن یازدهم سلجوقیان تسلط اعراب را بر آذربایجان از بین بردند و امپراتوری عظیمی را بنیان نهادند که بیشتر نواحی غرب آسیا را در بر می‌گرفت. با سلطه سلجوقیان، ایلات اغوز شروع به کوچ به آذربایجان کردند و بدین گونه ترک سازی مردمان آذربایجان شروع شد. فرهنگ ایرانی به حیات خود ادامه داد و شاعرانی همچون نظامی گنجوی در این دوران شکوفا شدند. سلطنت ترک‌ها با حمله مغول‌ها دستخوش وقفه شد و ترک‌ها با سلطه تیمورلنگ به حاکمیت برگشتند، سپس قره قویونلوها و آق قویونلوها تا به حاکمیت رسیدن صفویان در سال ۱۵۰۱ قدرت را در دست داشتند.

دوران معاصر

صفویان که از آذربایجان ایران برخاسته بودند و تا سال ۱۷۲۲ به حکومت ادامه دادند توانستند ایرانی نوین را پایه‌گذاری کنند. موفقیت‌های آنها در ساخت ساختمان‌های دولتی، معماری و دانش چشمگیر بود. دولت صفویه به دلیل فساد داخلی و فشارهای خارجی از طرف دولت‌های روسیه و در افغانستان دولت هوتکیان رو به افول گذاشت. صفویان مذهب شیعه را که قسمت مهمی از هویت ملی ایرانیان و بیشتر ساکنین جمهوری آذربایجان است ترویج و گسترش دادند. صفویان هنر و فرهنگ (ادب) را ترویج دادند، شاه عباس یکم فضای روشنفکرانه‌ای را در ایران بوجود آورد، بطوریکه بسیاری دانشمندان از این دوران به عنوان «دوران جدید طلایی (شکوفایی) ایران» یاد می‌کنند. شاه عباس یکم اصلاحات پایه‌ای در دولت و ارتش ایجاد کرد و به نیازهای مردم عادی رسیدگی نمود. او سعی کرد اوضاع داخلی را با استفاده از شیعه گری ثبات ببخشد. پس از سقوط صفویه، برای مدت کوتاهی عثمانی‌ها قسمتهایی از خاک ایران را اشغال کردند. نادر شاه افشار که در آن زمان حاکم خراسان بود افغان‌ها را شکست داد و ایران را دوباره فتح کرد. بعد از افشاریه سلطنت کوتاه کریم خان فرا رسید و بعد از زندیه سلسله قاجاریه در سال ۱۷۷۹ بر آذربایجان و ایران شروع به حکومت کرد. در این زمان روس‌ها تهدید بزرگی برای اراضی ایران در قفقاز به حساب می‌آمدند. جنگ‌های ایران و روسیه در قرن هجدهم شروع شد و در اوایل قرن نوزدهم با دو قرارداد گلستان در سال ۱۸۱۳ و ترکمن چای در سال ۱۸۲۸ که منطقه قفقاز را رسماً از ایران به امپراتوری روسیه می‌داد پایان یافت. نقش آذربایجان بر انقلاب مشروطه ایران انکار ناپذیر است. بزرگترین شخصیت‌های انقلابی ستارخان و باقرخان هردو آذربایجانی بودند. انقلاب مشروطه ایران سلسله قاجاریه را که امتیاز تنباکو و نفت را به امپراتوری بریتانیا داده بودند و اراضی ایران را به امپراتوری روسیه واگذار کرده بودند متزلزل کرد. مجلس ایران با تلاشهای مشروطه خواهان شروع به کار کرد. در برخی مناطق جنبش مشروطه با شورش رعایا (کشاورزان) علیه تنها حامیان داخلی سلطنت یعنی اربابان (زمین داران) و مالیات بگیران همراه بود. روزنامه‌های دموکراسی طلب شروع به کار کردند و روشنفکران ایرانی با دیدن شهرهایی همچون پاریس و پتروگراد شروع به نوگرایی کردند. شاه قاجار و مشاوران انگلیسی اش به انقلاب مشروطه تاختند ولی عمر سلسله قاجاریه رو به پایان بود. احمد شاه آخرین شاه قاجار که در روزهای آشفتگی ایران با وامی که از دولت روسیه گرفته بود در حال خوشگذرانی در اروپا بود با رای اکثریت مجلس و حمایت نخست وزیر وقت رضاخان که یک فرمانده قدیمی نیروهای قزاق بود بر کنار شد. در پی برکناری رضاشاه در سپتامبر ۱۹۴۱، نیروهای شوروی کنترل نواحی آذربایجان را بدست گرفتند و فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری را به سر کار آوردند. نگرانی‌های ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از ادامه حضور نیروهای روس در آذربایجان بعد از جنگ جهانی دوم باعث خروج نیروهای روس از خاک آذربایجان در اواخر سال ۱۹۴۶ شد. بلافاصله بعد از خروج نیروهای روس از آذربایجان، دولت ایران کنترل آذربایجان را دوباره بدست گرفت. پروفسور گری هس در این باره گفته‌است: «در ۱۱ دسامبر نیروهای ایران وارد تبریز شدند و دولت پیشه‌وری به سرعت فروپاشید. البته آذربایجانی‌ها از ورود نیروهای ایرانی شورمندانه استقبال کردند چون تهران را بر مسکو ترجیح می‌دادند. صرفنظر کردن شوروی از آذربایجان احتمالاً به عوامل گوناگونی بود، از جمله می‌توان به تمایل آذربایجانی‌ها به ایران و امتیاز نفت که در دراز مدت برای دولت شوروی باقی می‌ماند نام برد» درحالی که آذربایجانی‌های ایران با اجتماع ایران آمیخته شدند، خویشاوندان آنها در جمهوری آذربایجان پس از ۷۰ سال حاکمیت شوروی به استقلال کوتاهی در سال‌های ۱۹۱۸–۱۹۲۰ رسیدند، آذربایجانی‌های جمهوری آذربایجان در اکتبر ۱۹۹۱ استقلال خود را دوباره بازیافتند و سپس گرفتار جنگ قره باغ با همسایه خود، ارمنستان شدند.

نژاد

مقایسه شباهت دی‌ان‌ای میتوکندریایی (mtDNA) چند گروه قومی، آذری‌های ایران (azeris)و آذری‌های جمهوری آذربایجان(azeris_s) در تصویر نشان داده شده‌اند

مطالعات ژنتیکی نشان داده که آذربایجانی‌های قفقاز هم از نظر میتوکندری دی‌ان‌ای، که فقط از مادر منتقل می‌شود و هم از نظر کروموزوم ایگرگ، که فقط از پدر به ارث می‌رسد، به همسایگان جغرافیایی خود یعنی اقوام قفقازی (گویشوران به زبان‌های قفقازی) شبیه ترند تا به خویشان زبانی خود یعنی اقوام ترک‌تبار در نقاط دیگر. مطالعات ژنتیکی دیگر در مورد ارمنی‌ها قوم همسایه هندواروپایی زبان آذربایجانی‌ها هم نشان داده که شباهت ژنتیکی آن‌ها هم در نسب مادری و هم در نسب پدری به همسایگان قفقازی بیشتر از هم‌زبانان هندواروپایی است. خصوصیات ژنتیکی قفقازی‌ها نیز در مجموع چیزی بین اروپائی‌ها و ساکنان خاورمیانه‌است که نسب مادری شباهت بیشتری را به اروپائی‌ها و نسب پدری شباهت بیشتری را به خاورمیانه‌ای‌ها نشان می‌دهد. این نتایج ایده جابجایی زبانی آذربایجانی‌ها را تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که گروه‌های مهاجر آن قدر کوچک بوده‌اند که سهم ژنتیکی آن‌ها در جمعیت فعلی قابل مشاهده نیست. بر مبنای یک مقاله منتشر شده در سال ۲۰۱۳، که مقایسه‌ای است در مورد ساختار ژنتیکی ۳۵۲ ایرانی، با وجود اینکه تنوع ژنتیکی کل ایرانیان بسیار بالا است، اما آذری‌های ایران قرابت ژنتیکی نزدیکتری بامردم گرجی در مقایسه با گروه‌های ایرانی و همچین آذری‌های قفقاز دارند. این مقاله همچنین اشاره می‌کند که آذری‌های ساکن جمهوری آذربایجان با وجود منشأ مشترک با آذری‌های ایران نسبت به آذری‌های ایران شباهت بیشتری به گروه‌های ایرانی دارند و بین فارسی‌زبانان و اهالی ترکیه از یک طرف وآذری‌های ایران ومردم گرجی از طرف دیگر قرار می‌گیرند. باور غالب دانشمندان بر این است که آذربایجانی‌های امروز از نسل آلبانیای قفقاز و اقوام ایرانی تباری هستند که در قفقاز و شمال ایران قبل از ترک سازی می‌زیستند. مورخان از جمله ولادیمیر مینورسکی دربارهٔ ترک سازی مردمان قفقاز و ایرانی‌ها می‌نویسد: «در اویل قرن یازدهم ورود قبایل اغوز ابتدا به صورت گروه‌های کوچک و سپس در دسته‌های بزرگ در دوران سلجوقیان شروع شد. در نتیجه جمعیت آذربایجان و قفقاز جنوبی ترک شدند و خصوصیاتی همچون ورود اصوات فارسی و عدم رعایت هم آوایی در بعضی کلمات وارد شده غیر ترکی در زبان ترکی آذربایجانی دیده می‌شود.» بنابراین مهاجرت ترک‌ها و ترک سازی باعث بوجود آمدن هویت جدید آذربایجانی‌ها شد.

برخی از مردم آذربایجان دارای سابقهٔ اخیر از نسبت قبیله‌ای (به ایل‌های ترک یا کرد) هستند. از گروه‌های عمدهٔ قبایل ترک که هنوز قابل تشخیص هستند، می‌توان به «شاهسون» های مشکین و اردبیل، «افشار» های ارومیه و صائین‌قلعه و «بیات» های ماکو اشاره کرد.

نقش آذری‌ها در شیوع آریایی گرایی در ایران

سرانجام جنبش مشروطه ایران تأسیس سلسهٔ پهلوی بود معمار اصلی چنین سیاستی میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف)، یکی از روشنفکران آذری بود. آخوندزاده، با تاسی به دیدگاه خاورشناسان مبنی بر برتری نژاد آریایی، امپراتوری‌های پیش از اسلام ایران را به‌عنوان جامعهٔ آرمانی مطرح کرد که با اشاعه اسلام توسط اعراب به قهقرا رفت. این ایده‌آلیسم توسط پادشاهان دودمان پهلوی به اجرا گذاشته شد. محمدرضا پهلوی خود را به لقب آریامهر، به معنی خورشید آریایی‌ها، مفتخر کرد، لقبی که سازنده آن صادق رضازاده شفق، که خودش نیز آذری بود. حسن تقی‌زاده، مؤسس انجمن ایران در برلین، نیز در ایجاد ناسیونالیسم ایرانی نقشی بارز داشت. او، در مقالاتی که بعد از سال ۱۹۱۶ در مجله «کاوه» منتشر می‌کرد، سعی داشت یکی بودن نژاد آلمانی‌ها و ایرانی‌ها را ثابت کند.

پژوهش‌های ژنتیکی خویشاوندی ایرانیان با اروپاییان

در ارتباط با پیوندهای تباری ایرانیان با دیگر ملت‌ها پژوهش‌های جالبی صورت گرفته است. تارنمای اینترنتی «مجارتی رایتس» یا «حقوق اکثریت»، گراف جالبی را مشخصا پیرامون میزان خویشاوندی و شباهت ژنتیکی بیست و شش گروه جمعیتی انتشار داده که با تحقیق بر روی ده هزار نمونهٔ واجد شرایط از بیست و شش ملیت مختلف در سال ۱۹۹۴ و به سرپرستی پروفسور «لوییجی س فورزا» از دانشگاه استنفورد به دست آمده و اطلاعات مهمی را در زمینهٔ شباهتهای ژنتیکی ایرانیان با دیگر ملل نمایش می‌دهد. در این گراف از معیاری به نام «کین شیپ» یا خویشاوندی برای نشان دادن میزان شباهت یا اختلاف ژنتیکی کشورها استفاده شده و بر مبنای ضریب خویشاوندی، میزان تغییرات فاصلهٔ ژنتیکی یا واریانس آن، اندازه شباهت یا اختلاف تباری ملتها را نشان می‌دهد.

خویشاوندی نژادها

مطابق با نمودار بالا، میزان اختلاف ژنتیکی میان مردمان دانمارک و انگلستان در حدود ۰٫۰۰۲۱ می‌باشد که نشان از شباهت این دو ملت دارد (در نمودار با عدد ۲۱ نمایش داده شده/ کلیهٔ ارقام نمودار در عدد ده هزار ضرب گردیده) و این میزان قرابت نزدیکتر از میزان قرابت هشت نسل متوالی یا قرابت یک شخص با پدر پدربزرگ پدر بزرگ پدر بزرگ اوست! همچنین میزان خویشاوندی میان بومیان استرالیایی با مردمان بنتو در آفریقا ۰٫۳۲۷۲ (در نمودار ۳۲۷۲) است که نشاندهندهٔ بیشترین اختلاف تباری در گروه‌های مورد مطالعه است.

گروه‌های نژادی بر اساس ژن

مطابق با این گراف نزدیکترین گروه به ایرانیان، یونانیان هستند با ۰٫۰۰۷۰ اختلاف پس از ایشان به ترتیب ۰٫۰۱۳۳ مردمان ایتالیا و ۰٫۰۱۵۲ هندوستان، خاور نزدیک ۰٫۰۱۵۴، دانمارکیها ۰٫۰۱۷۹ و انگلیسیها ۰٫۰۱۹۷ قرار دارند و همین‌طور میزان خویشاوندی ایرانیان با زردپوستان ترک و اقوام تورکیک (با علامت اختصاری ان تی یو در گراف) ۰٫۰۸۲۱ است که اختلاف زیادی را نمایش می‌دهد.

نکته قابل توجه در این پژوهش که توسط یکی از معتبرترین مراکز تحقیقات ژنتیک صورت گرفته مصری‌ها آفریقایی تبارها و عرب‌ها در گروه ژنتیکی یکسان قرار گرفته‌اند و مغولان ژاپنی‌ها کره ای‌ها و ترکان نیز در گروهی یکسان قرار گرفته‌اند.

ترک‌سازی

در زمان سلجوقیان اولین اقوام ترک به صورت عمده وارده آذربایجان شدند. مهاجرت ترکهای اغوز از ترکمنستان تا زمان حکومت مغولان ادامه یافت به طوری که بسیاری از نیروهای ایلخانان ترک بودند. در زمان صفویان ترکسازی آذربایجان با نفوذ قزلباشها افزایش یافت. واژه آذربایجان از واژه کهن ولایت «آتورپاتکان» مشتق شده و بیانگر این است که با تغییر زبان، اسامی محلی هر چند با تغییرات اندکی از ترک سازی جدا ماندند.

فرهنگ

آذربایجانی‌ها با سایر مردم ایران از دید فرهنگی نزدیکی دارند، دی‌ان‌ای ساکنین بومی منطقه تفاوتی با یکدیگر ندارد، و مذهب آنان شیعه است که آنان را از دیگر ترک‌زبانان که سنی هستند متمایز می‌گرداند. علاوه بر این به همراه دیگر اقوام ایرانی نوروز، سال نو را با شکوه جشن می‌گیرند.

«عاشیق»، در آذربایجان (هم در ایران و هم در جمهوری آذربایجان)، شاعر و نوازنده‌ای است که همراه با ساز آواز خود را اجرا می‌کند. عنوان قدیمی عاشیق‌ها «اوزان» است. علاوه بر قهوه‌خانه‌ها، عاشیق‌ها در عروسی و دیگر مراسم نیز اجرا می‌کنند. از داستان‌های حماسی که عاشیق‌ها نقل می‌کنند، می‌توان به کوراوغلو، و از داستان‌های عاشقانه می‌توان به اصلی و کرم اشاره کرد. بسیاری از رقص‌ها و آوازهای محلی (رقص لزگی،...) همچنان اجرا می‌شوند.

جدایی قفقاز از ایران

در پی جنگ‌های ایران و روسیه در سده‌های ۱۲ و ۱۳ هجری خورشیدی، مناطقی از ایران در قفقاز (بعضی صرفاً تحت کنترل اسمی) از ایران جدا شده و به امپراتوری روسیه پیوسته شدند و این موضوع شامل کشور کنونی جمهوری آذربایجان نیز می‌شود.

عهدنامه‌های گلستان در سال ۱۱۹۲ (۱۸۱۳) و ترکمان‌چای در سال ۱۲۰۷ (۱۸۲۸) سرحد مرز ایران و روسیه را معین کردند. در پی این موضوع و جدایی مردم آذربایجان، مردم جمهوری آذربایجان بیشتر سکولار شدند و مسلمانان مذهبی بیشتر در آذربایجان زندگی می‌کنند. در پی استقلال جمهوری آذربایجان از شوروی در سال ۱۳۷۰، علاقهٔ مردم به مذهب و روابط دوطرفه بیشتر شده‌است.

جمعیت آذربایجانی‌ها

  • ایران:۱۲ میلیون معادل با ۱۷٪ جمعیت تا ۱۲٬۴۶۲٬۰۰۰ میلیون، ۱۵ میلیون
    • براساس تحقیق مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، جمعیت آذری‌ها حدود ۱۵ تا ۱۷ درصد جمعیت ایران است. و براساس تخمین سال ۲۰۱۴ مهرداد ایزدی از دانشگاه کلمبیا، آذری‌ها حدود ۱۴ درصد جمعیت ایران هستند.
  • جمهوری آذربایجان:، ۷٬۵۰۰٬۰۰۰ نفر ۸٬۷۵۰٬۰۰۰ نفر ۹٬۰۴۸٬۰۰۰
  • آذربایجانی‌های داغستان: ۱۳۰٬۹۱۹
  • آذربایجانی‌های مقیم خارج

تصاویری از مشاهیر آذربایجان

جستارهای وابسته