دگرجنسگراهنجاری باوری است که معتقد است مردم به جنسیت‌های متمایز و مکمل (زن و مرد) با نقش‌هایی ذاتی در زندگی تقسیم می‌شوند. این عقیده بر این باور است که دگرجنسگرایی تنها گرایش جنسی است یا اینکه تنها گرایش جنسی طبیعی محسوب می‌شود و بیان می‌کند که رابطهٔ جنسی و زوجی تنها برای افراد با جنس مخالف مناسب است. به طبع آن، یک دیدگاه دگرجنسگراهنجارانه دیدگاهی است که شامل هم‌راستایی جنس بیولوژیکی فرد، تمایلات جنسی، هویت جنسیتی و نقش‌های جنسیتی فرد می‌شود. دگرجنسگراهنجاری معمولاً با دگرجنس‌محوری و همجنسگراستیزی در ارتباط است.

تبعیض

منتقدان رفتارهای دگرجنسگراهنجار مانند کیسی جی کوهن، مایکل وارنر و لورن برلانت معتقدند این گونه رفتارها شکل ستمگرایانه، توهین آمیز و به حاشیه رانده شده‌ای را از گرایش جنسی و جنسیت ارائه می‌دهند و ابراز کردن خود را برای کسانی که خصوصیاتشان با آنچه که "نرمال" تعریف شده است تفاوت دارد، سخت می‌کنند. دگرجنسگراهنجاری تعریف می‌کند که چطور موسسه های اجتماعی و سیاست ها، فرض را بر این می‌گذاردند که مردم دگرجنسگرا هستند و اینکه جنس و جنسیت به صورت تعریف شده هستند. فرهنگ دگرجنسگراهنجاری به دگرجنسگرایی حق ویژۀ نرمال و طبیعی بودن می‌دهد و فضا را علیه جامعه دگرباش به وسیله صلب حق ازدواج، مالیات، و استخدام نکردن آشفته می‌کند.

علیه همجنسگرا و دوجنسگرایان

بر اساس گفته انسان شناس گایل رابین، دگرجنسگراهنجاری در بطن اجتماع مردم یک "سلسسله مراتب جنسی" به وجود می‌آورد که روابط جنسی را از "رابطۀ جنسی خوب" تا "رابطۀ جنسی بد" از نظر اخلاقی دسته‌بندی می‌کند. بر اساس این سلسله مراتب جنسی، رابطۀ جنسی زایا و تک‌همسری بین دگرجنسگرایان متعهد "خوب" و هر نوع رابطۀ جنسی دیگری "بد" تلقی می‌شود. به طور دقیق این سلسله مراتب، همجنسگرایان متعهد را که سال‌ها در رابطه هستند و همجنسگرایان بدون قید و بند را نیز در بین دو قطب قرار می‌دهد. پاتریک مکریری، مدرس دانشگاه نیویورک استفاده از این سلسله مراتب را برای بدنام کردن جامعه همجنسگرایان به عنوان منحرفان بی اثر می‌داند؛ چرا که خیلی از این اعمال توسط افراد دگرجنسگرا نیز انجام می‌شوند، مانند استفاده از پورنوگرافی در فضای عمومی . مکریری می‌گوید که که این سلسله مراتب دگرجنسگراهنجاری حتی به محل کار هم کشیده می‌شود، به طوریکه همجنسگرایان و دوجنسگرایان در محل کار با مشکلاتی چون سیاست‌های علیه استخدام روبه رو می‌شوند و در پایین ترین قسمت این سلسله مراتب، تراجنسیتی‌ها هستند که اصلا قادر به پیدا کردن شغل نیستند. در بسیاری از کشورها کارمندان یا کسانی که به دنبال کار هستند می‌توانند به راحتی برای دگرجنسگرا نبودن اخراج یا رد شوند؛ مانند موردی در رستوران زنجیره ای کرکر برل در آمریکا در سال 1991 رخ داد که توجه عموم را به خود جلب کرد و در آن، خانم همجنسگرایی به خاطر گرایش جنسی خود اخراج شد. در موارد دیگری پیشخدمت های مردی که حالت های زنانه داشتند به صورت قانونی به خاطر هماهنگ نبودن با هنجار های دگرجنسگراهنجاری اخراج شدند‪.‬‬‬