برج فیروزآباد در نزدیکی شهر ترشیز قدیم-بردسکن

تُرشیز به معنی شهر نیرومند (= تور-شیث اوستایی) یا به معنی شهر دارای چهار بخش (دژ) است که به گفته حمدالله مستوفی شهر کوچک تُرشیز حصاری «بغایت حصین» دارد و دارای چهار قلعه مستحکم است. لذا به نظر می‌رسد هر دو معنی مذکور از این نام مستفاد می شده‌است و خود شهر تُرشیز در میان این چهار قلعه مستحکم آن قرار گرفته بوده، به ویژه اتکا به دژ دفاعی حصین کنار خود یعنی برداورد یعنی قلعه سنگی داشته‌است. حمدالله مستوفی می‌گوید ترشیز شهری گرمسیری است. بنابراین آن به معنی شهر تر و مرطوب هم نیست. حمدالله مستوفی کاشمر را نیز جدا از ترشیز بیان می‌کند. بنابراین شهری که در منطقه برای مطابقت با تُرشیز می‌ماند همان بردسکن حالیه‌است. بر این اساس معنی نام بردسکن باید ربطی با تُرشیز داشته باشد. با این راهنمایی باید «برد» را به معنی فارسی و کُردی آن یعنی سنگ و «سکن» را به معنی عربی آن یعنی دژ دفاعی بگیریم. یعنی در مجموع نام بردسکن به معنی دارای دژ دفاعی حصین و سنگی است. حمدالله مستوفی یکی از چهار قلعه اطراف شهر نیمه ویران تُرشیز را بردارود آورده‌است که باید در اصل برداورد یعنی دژ سنگی باشد که به این اصلاحیه نام آن مطابق و مترادف با همان بردسکن حالیه می‌گردد. حمدالله مستوفی اسامی سه دژ دیگر شهر تُرشیز را میکال، مجاهدآباد و آتشگاه آورده‌است که اکنون اثری از نام ایشان در حوالی بردسکن نمی‌بینیم. لذا مستوفی سهو نموده که چهار دژ مذکور را نه متعلق به خود شهر شهر بلکه از آنِ ولایت تُرشیز گمان کرده‌است. که خود مفهوم اصلی تُرشیز یعنی «چهار محل» گویای قرار گرفتن آن محل‌ها و دژها در داخل شهر بوده‌است. در تاریخ ۱۳۱۳/۰۵/۰۸ ه. ش نام این منطقه و شهر مرکزی آن از ترشیز به نام یکی از روستاهای ناشناخته منطقه(کاشمر) انتقال یافت. در قرون و سده‌های پیش از حمله مغول به سلطنت خوارزمشاه، ترشیز شهرکی به شکل قلعه‌ای مستحکم با حصار و بارویی نفوذ ناپذیر، به عنوان پایگاهی نظامی برای منطقه ربع نیشابور و مرکز آن نیشابور به شمار می‌آمده‌است. تصور شده‌است که موقعیت کنونی این شهرک دقیقاً مشخص نیست و هیچ اثری از آن باقی نمانده‌است. در حالی که اندکی دقت در مکان و معنی لفظی آنها به سادگی معلوم می‌توان داشت که این شهر همان شهر بردسکن حالیه‌است:

گای لسترنج در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی شهرک ترشیز را در یک منزلی غرب کندر نزدیک دهکدهٔ کنونی عبدل‌آباد دانسته‌است. نزدیک ترشیز دهستانی به نام کشمیر بوده که امروزه کاشمر نامیده می‌شود. می‌دانیم که در همین حوالی اشاره شده شهر بردسکن قرار گرفته‌است که با توجه به معنی لفظی‌اش یعنی شهر دور افتاده، باید همان شهر دور افتاده ترشیز (محل دوردست) بوده باشد.

حمدالله مستوفی در نزهة القلوب در باره ترشیز گوید:

از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات صب و عرض از خط استوا له. بهمن بن اسفندیار ساخت. شهری کوچک است و گرمسیر و حصاری به غایت حصین دارد و آب آن از کاریز است و دیه‌های بسیار دارد و ارتفاعات نکو وغلات بسیار و میوه‌های خوب و انگور و انجیر و انار به غایت نیکو باشد. ابریشم حاصل شود و همه نوع ارتفاع دارند. کشمر در آن ولایت قصبه‌است.

در لغت‌نامه دهخدا راجع به ترشیز می‌خوانیم:

ترشیز. [ ت ُ ] (اِخ) طریثیث. (سمعانی). شهرکی است از حدود کوهستان و نشابور با کشت و برز بسیار. (حدود العالم). معرب آن طریثیث یا ترشیش. قصبهٔ کوچکی است که در خراسان و نزدیک نیشابور واقع است وموطن بعضی از شعرا می‌باشد. (از قاموس الاعلام ترکی). طریثیث بضم اول و فتح دوم و کسر چهارم، نام ترشیز است و ترشیز را یاقوت در معجم البلدان ترشیش ضبط کرده وآنرا تحریفی از طریثیث دانسته‌است، و طریثیث در عربی مصغر طُرثوث بر وزن عصفور، و آن نباتی است شبیه به قارچ. (تعلیقات بهمنیار بر تاریخ بیهق ص ۳۴۰). شهریست مشهور از بلاد خراسان مشتمل بر دهات و قری و قصبات، پایتخت آنرا سلطانیه گویند که حاکم نشین آنجاست. سمت شرقی آن ارض اقدس و مشهد مقدس حضرت سلطان خراسان صلوات اﷲعلیه‌است. جنوب آن ولایت طبس کیلک است. غربی آن پائین ولایت تربت حیدریه و سمت قبلهٔ آن سبزوار. شمال آن ولایت ِ نیشابور است، و شهر ترشیز واقع است در اواسط شهرهای خراسان، اتفاق غریبی است که قرب و بُعد آن نسبت بهمه شهرهای آنجا تساوی دارد، قنوات و میاه جاریه و دهات بسیار دارد و بسیار خوش آب و هواست. میوه‌های آن ولایت به آن لطافت و خوبی، هیچ جای دیگر نیست. چنان معلوم می‌شود که پادشاهان ایران آنجا را تختگاه کرده بودند و گشتاسب در آنجا با زردشت ملاقات نموده و سرو کشمیری را در آنجا کشته بود، چنانکه گفته‌است:

یکی شاخ سرو آورید از بهشت به پیش در شهر کشمر بکشت

گویند ترشیز از بناهای گشتاسب بن لهراسب است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). ولایت کوچکی از ولایت خراسان و حاکم نشین آنجا موسوم به سلطانیه‌است. (ناظم الاطباء). کاشمر. رجوع به کاشمر و ترشیش و مزدیسنا چ ۱ ص ۱۸۸،۳۴۰ و مرآت البلدان ج ۱ ص ۴۲۱ و جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۴۶ و ۴۷ و ۷۰ و ۷۱و لباب الالباب ج ۲ ص ۴۹ و التفهیم بیرونی ص ۱۴۸ و ۴۵۷ و مجمل التواریخ ص ۱۰۹ و ایران باستان ج ۳ ص ۲۱۸۶ و تاریخ سیستان ص ۱۵۴، ۲۳۴، ۲۹۲، ۴۰۷ و مجالس النفائس ص ۱۷، ۶۴، ۶۷، ۸۰، ۹۸، ۲۰۴، ۲۳۷ و نزهةالقلوب ص ۱۴۳، ۱۴۶، ۱۷۸ و تاریخ گزیده ص ۵۱۸ و تذکرةالملوک ص ۸۰ و حبیب السیر و سبک شناسی بهار و تاریخ مغول و تاریخ ادبیات برون و تاریخ عصر حافظ، و طریثیث در همین لغت نامه شود.

پی‌نوشت